محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
641
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خواهر قباد از دنبال بيامد و گفت كه اين بستر ايام زنانگى اوست و مىرود تا پاكيزه شود و باز گردد و زندانيان گفته او را باور كرد ، و به فراش دست نزد و بدان نزديك نشد كه از ناپاكى آن بر حذر بود و راه غلام حامل قباد را باز كرد كه وى را ببرد و خواهر به دنبال وى بود . و قباد بگريخت و به سرزمين هيطاليان رفت كه از شاه آنجا كمك خواهد و سپاه بگيرد و با مخالفان خويش كه وى را از شاهى برداشته بودند بجنگد . و در راه خويش در ابرشهر پيش يكى از بزرگان منزل گرفت كه دخترى دوشيزه داشت و در اين سفر بود كه مادر كسرى انوشيروان را به زنى گرفت و هنگام بازگشت از سفر ، انوشيروان و مادر او را همراه داشت و برادر خويش جاماسب را مغلوب كرد و جاماسب شش سال پادشاهى كرده بود . پس از آن قباد به پيكار روم رفت و يكى از شهرهاى جزيره را كه آمد گويند بگشود و مردم آنجا را اسير گرفت و ما بين فارس و سرزمين اهواز شهرى بساخت و رامقباد نام كرد و همانست كه برمقباد گويند و ارگان نيز گويند و ولايتى پديد آورد و روستاها از ولايت سرق و ولايت رامهرمز بدان پيوست . قباد پادشاهى به فرزند خويش كسرى داد و مكتوبى در اين باب نوشت و مهر زد و چون بمرد كسرى آنچه را قباد گفته بود كار بست . مدت پادشاهى قباد با پادشاهى برادرش جاماسب چهل و سه سال بود . 94 ) سخن از حوادثى كه عربان به روزگار قباد در ملك وى پديد آوردند از هشام بن محمد كلبى روايت كردهاند كه وقتى حارث بن عدى كندى با نعمان بن منذر بن امرؤ القيس بن شقيقه رو به رو شد و او را بكشت و منذر بن نعمان